نیم نگاه

گزیده ای از مطالب,دیدنی ها و شنیدنی ها

« شبنم عشق»

مجموعه ای می بایست از هر دو عالم روحانی و جسمانی که هم محبت و بندگی به کمال دارد و

هم علم و معرفت به کمال دارد تا بار امانت مردانه و عاشقانه در سُفت جان کشد.

حق- تعالی- چون اصناف موجودات می آفرید، از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ، وسایط گوناگون

در هر مقام برکارکرد. چون کار به خلقت آدم رسید، گفت:« انی خلقُ بشرأ من طین» خانه ی آب و

گِل آدم، من می سازم بی واسطه؛ که در او گنج معرفت تعبیه خواهم کرد.

پس جبرئیل را بفرمود که برو، از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور. جبرئیل – علیه السلام-

برفت؛ خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک سوگند برداد: به عزت و ذوالجلالی حق که مرا مبر

که من طاقت قرب ندارم و تاب آن نیارم.

جبرئیل چون ذکر سوگند شنید، به حضرت بازگشت. گفت: خداوندا، تو داناتری. خاک تن در نمیدهد.

میکائیل را بفرمود: تو برو. او برفت؛ هم چنین سوگند برداد. اسرافیل را فرمود: تو برو. او برفت؛

هم چنین سوگند برداد؛ بازگشت. - حق تعالی- عزرائیل را بفرمود: برو؛ اگر به طوع رغبت نیامد به

اکراه و اجبار برگیرو بیاور.عزرائیل بیامد و به قهر یک قبضه ی خاک از روی جمله ی زمین

برگرفت. جملگی ملایکه را در آن حالت، انگشت تعجب در دندان تحیر بماند.الطاف الوهیت و حکمت

ربوبیت به سرٌ ملائکه فرو می کفت: « انی اعلم ما لاتعملون.» شما چه دانید که ما را با این مشتی خاک

از ازل تا ابد چه کارها در پیش است؟  معذورید که شما را سرو کار با عشق نبوده است.

روزکی چند صبر کنید تا من براین یک مشت خاک دست کاریِ قدرت بنمایم، تا شما در این آینه نقش

های بوقلمون ببینید. اول نقش آن باشد که همه را سجده ی او باید کرد. پس از ابر کرم، باران محبت بر

خاک آدم بارید و خاک را گل کرد و به یدِ قدرت در گِل از گِل دل کرد.

از شبنم عشق خاک آدم گِل شد            صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سرنشتر عشق بر رگِ روح زدند        یک قطره فروچکید و نامش دل شد

جمله ی ملأ اعلی، کروبی و روحانی در آن حالت متعجب وار می نگریستند که حضرت جلت به

خداوندی خویش در آب و گل آدم چهل شبا روز تصرف کرد.

گل آدم را در تخمیر انداخته که « خلق الانسان من صلصالِ کالفخار» و در هر ذره از آن گِل،

دلی تعبیه میکرد و آن را به نظر عنایت پرورش می داد و حکمت با ملائکه می گفت:

شما در گِل منگرید ؛ در دل نگرید.

هم چنین چهل هزار سال قالب آدم میان مکه و طایف افتاده بود.

چون کار دل به این کمال رسید، گوهری بود در خزانه ی غیب که آن را از نظر خازنان پنهان داشته بود

و خزانه داری آن به خداوندی خویش کرده، فرمود که آن را هیچ خزانه لایق نیست الا حضرت ما یا دل

آدم ؛ آن  چه بود؟ گوهر محبت بود که در صدف امانت معرفت تعبیه کرده بودند و بر ملک و ملکوت

عرضه داشته، هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری آن گوهر نیافته، خزانگی آن را دلِ آدم لایق

بود که به آفتابِ نظر پرورده بود و به خزانه داری آن جان آدم شایسته بود که چندین هزار سال از

پرتو نور احدیت پرورش یافته بود

هرچند که ملائکه در آدم تفرس می کردند، نمی دانستند که این چه مجموعه ای است تا ابلیس پر تلبیس یک

باری گردِ او طواف می کرد و بدان یک چشم، اعورانه بدو در می نگریست پس چون ابلیس،

گردِ جمله ی قالب آدم برآمد، هرچیزی را که بدید از او از سینه میدانی ساخته چون سرای پادشاهان.

هرچند کوشید که راهی یابد تا در اندرون دل در رود، هیچ راه نیافت. با خود گفت: هرچه دیدم سهل

بود؛ کارِ مشکل این جاست. اگر ما را وقتی آفتی رسد ازین شخص، ازین موضع تواند بود و اگر

- حق تعالی- را با این قالب سروکاری باشد یا تعبیه ای دارد، درین موضع تواند داشت. با صد هزار

اندیشه نومید از درِ دل بازگشت.

ابلیس را چون در دل آدم بار ندادند و دست رد به رویش باز نهادند، مردود همه ی جهان گشت.

ملائکه گفتند: چندین گاه است تا درین مشتی خاک به خداوندی خویش دست کاری میکنی و عالمی دیگر

ازین مشتی خاک بیافریدی و در آن خزاین بسیار دفین کردی و مارا هیچ اطلاعی ندادی و کس را از ما

محرم این واقعه نساختی؛ باری با ما بگوی این چه خواهد بود؟

خطاب عزت در رسید که « انی جاعل فی الارض خلیفۀ»

من در زمین، حضرت خداوندی را نایبی می آفرینم اما هنوز تمام نکرده ام. این چه شما می بینید، خانه ی

اوست و منزلگه وتختگاه اوست. چون او را بر تخت خلافت نشانم، جمله او را سجود کنید.

گزیده ای از کتاب« مرصاد العباد» اثر نجم الدین رازی

دل بندگان خدا را کوچک نشمارید که حق در آن نظر فرموده

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: گزیده ای از, کتاب مرصاد العباد, در باب خلقت انسان
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:2 توسط مریم پاک رخ|

دانلود آهنگ

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: دانلود, آهنگ, یاس, من ادامه میدم
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:30 توسط مریم پاک رخ|

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: کاریکاتور, مفهومی
نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:30 توسط مریم پاک رخ|

دانلود آهنگ عاشقانه و فوق العاده زیبای توبه شکستم از آلبوم کولیِ عشق شهرام شکوهی

دانلود آلبوم جدید شهرام شکوهی کولی عشق

دانلود آهنگ

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: دانلود, شهرام, شکوهی, توبه شکستم
نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:23 توسط مریم پاک رخ|

پرتقال های فانتزی،پرتقال فانتزی،عکس پرتقال،پرتقال جدید،مطالب جالب

برخی از دانشجویان مهندسی کشاورزی ژاپنی - در شهر یاواتاهاما، اهیمه -پرتقال های پنج ضلعی - البته از یک نظر هم هفت ضلعی- پرورش داده اند. این پرتقال ها، در اصل، تکلیف درسی این دانشجویان بوده و پرورش یافتنش به منزله قبولی آنهاست.

دیلی میل جزییاتی بیشتری در این باره ننوشته؛ ولی همان طور که در تصویر می بینید، این دانشجویان با قالب های چوبی این پرتقال ها را شکل داده اند.

پرتقال های فانتزی،پرتقال فانتزی،عکس پرتقال،پرتقال جدید،مطالب جالب

پرتقال های فانتزی،پرتقال فانتزی،عکس پرتقال،پرتقال جدید،مطالب جالب

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: پرتغال های, فانتزی, 5 ضلعی
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:31 توسط مریم پاک رخ|

 اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد
در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن
 
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
اعتراف می کنم چند وقت پیش کامبیز دیرباز رو تو ماشینش  دیدم
اومدم بگم شما کامبیز دیربازی؟
گفتم شما کامباز دیربیزی !!!
خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم تا 14 سالگی فکر می کردم
اگه مغز حیوانات رو بخورم باهوش می شم و آی کیوم می ره بالا !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم
همین الان مهمونا ریختن تو خونه مون
من اومدم تو اتاقم قایم شدم دارم اینا رو می نویسم
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم در دوران کودکی و جاهلیتم فکر می کردم
مو خوره یه جور حشره است که تو سر زندگی می کنه و مو رو می خوره !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم یه بار رفتم دستشویی شروع کردم به باز کردن دکمه های پیراهنم
دیگه داشتم می رسیدم به دکمه ی آخر پیرهنم که یادم افتاد نباید پیراهنم رو در بیارم !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم تو تاکسی نشسته بودم
نزدیکای مقصد به جای اینکه بگم ممنون پیاده می شم بلند گفتم : خسته نباشید !!!
اینقدر تابلو بود دیگه نتونستم کاری کنم جز اینکه سریع پیاده بشم !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم تو مجلس ختم شوهر عمم به عمم به جای اینکه بگم غمه آخرتون باشه
گفتم : ایشالا آخر عمرتون باشه !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم وقتی خیلی کوچیک بودم موقع دستشویی رفتن بخاطر ترس در و تا آخر باز می ذاشتم
روز اول مدرسه  طبق عادت همیشگی رفتم دستشویی مدرسه و در هم باز گذاشتم
یه لحظه برگشتم دیدم نصف مدرسه به اضافه ناظم جمع شدن جلوی دستشویی دارن بهم می خندن.
 
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم با رفیقم وایستاده بودیم سر خیابون یکی رد شد به دوستم سلام داد
گفتم : این اسکول مشنگ کی بود ؟
گفت : دامادومونه !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم رفته بودم دیدن یکی از فامیلامون که تازه فارغ شده بود
بچه رو بغل کردم می خواستم بگم ایشالله زنده باشه گفتم ایشاالله زنده می مونه !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اعتراف می کنم که:بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
هرگز شادی آدمها را از میزان خنده هایشان نسنجید
هرگز تنهایی آدمها را از تعداد دوستانشان قضاوت نکنید . . .
 هر آنچه به زندگی دیگران بفرستیم به زندگی خودمان برمی گردد.
ادوین مارک هایم . شاعر.
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

برچسب‌ها: اعترافات تکان دهنده, طنز
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 15:10 توسط مریم پاک رخ|

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

دانلود آهنگ نگو نمیشه قاسم افشار - nagoo nemishe

دانلود اهنگ

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: دانلود, آهنگ, قاسم افشار, نگو نمیشه, زیبا
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 14:30 توسط مریم پاک رخ|

<< توصیه های یک پروفسور چینی: >>

توصیه های بسیار خوبی هستند لطفأ چند دقیقه وقت صرف مطالعۀ آن کنید.

هرگز تصور نمیکنید که ممکن است زندگی یک نفر بستگی به اقدامات شما داشته باشد.

اگر کسی در حالت سکته قرار گرفت چه باید کرد؟؟

در هنگام سکته مویرگها بتدریج در مغز پاره می شوند.

  • اگر کسی در حالت سکته قرار گرفت قبل از هر کار آرامش خود را حفظ کنید.

  • مهم نیست قربانی کجاست. او را حرکت ندهید چون مویرگهایش پاره خواهد شد.

  • برای جلوگیری از سقوط قربانی، کمکش کنید تا بنشیند.

  • سوزن یا سنجاق را روی آتش استریل کنید بعد با آن سر هر 10 انگشت بیمار را خراش

  • دهید تا خون جاری شود.

  • اگر خون خارج نشد با انگشت خودتان، سر انگشت بیمار را فشار دهید تا خون خارج

  • شود.

  • وقتی از هر 10 انگشت خون خارج شد چند دقیقه صبر کنید تا بیمار هوشیاری خود را

  • باز یابد.

  • اگر دهان قربانی کج شد لالۀ گوش هایش را آنقدر بکشید تا سرخ شوند.

  • بعد هر دو لالۀ گوش را دو بار بخراشید تا از هر کدام دو قطره خون خارج شود. این کار

  •  از لخته شدن خون در مغز جلوگیری می کند.

  • بعد از چند دقیقه قربانی هوشیاری خود را به دست می آورد. منتظر بمانید تا بیمار

  • وضعیت طبیعی خود را بدون هرگونه علامت غیر عادی به دست آورد.

  • سپس او را به بیمارستان برسانید. حرکت سریع آمبولانس در راه باعث پارگی مویرگها

  • می شوند لذا این اقدامات بسیار ضروری می باشند.

به طور معمول قربانیان سکته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج میبرند،

در نتیجه این گونه بیماران هرگز بهبود نمی یابند. اگر کسی خوش شانس باشد زنده می ماند

ولی ممکن است تا آخر عمر فلج بماند.

علائم معمول سکته: رنگ پریدگی، اختلال در تکلم، کج شدن دهان.

لطفآ این مطلب را برای همگان بازگو و ارسال نمایید.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 


برچسب‌ها: از, توصیه های, یک, پروفسور, چینی
نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ساعت 20:48 توسط مریم پاک رخ|

الان داشتم به یه چیزی فکر میکردم که یهو یه چیزی اومد جلو چشام نوشته بود: مشترک گرامی دسترسی به فکر مورد نظر امکان پذیر نمیباشد ! ذهنمم فیلتر کردن نامردا

 

.

.

.

بچه که بودم بابام منو برد استانبول بعد که بزرگ شدم فهمیدم گولم زده و منو برده بود تبریز و تو تاکسی هم ترانه ی ابراهیم تاتلیس گذاشته بودند. چند بارم سفر كانادا رفتيم :| .

.

.

چند وقت پیش شماره دوست دخترم دادم به دوستم که امتحانش کنه !!! بعده ماه صفر عروسیشونه 

.

.

.بابام اسمس فرستاده: هلو، ساعت هفت دم در حاضر باش میام دنبالت! منم فکر کردم ازش آتو گرفتم، جو گرفتتم و جواب دادم: باشه شفتالوی من، مانتو خوشگلمو می پوشم میام عجیجم! بعد بابام جوابداد: هلو یعنی سلام! آخه تو کی می خوای آدم شی؟ من چه گناهی کردم که تو پسرمی؟!

.

.

.

امروز صبح یه مشکل بانکی برام پیش اومده بود رفتم بانک، مسئولش کمتر از سه دقیقه کارم رو انجام داد. حس کردم زیادی زود تموم شده می خواستم بهش بگم خب از خودت بگو، دیگه چه خبرا؟

.

.

.

این کانون آموزشی کنکور دیگه کم مونده اینو تبلیغ کنه: به نام خدا مسی هستم بهترین بازیکن جهان، از سال سوم دبیرستان عضوکانون ... بودم!

.

.

.

 یکی از تفریحات دکتر شریعتی و انیشتین و حسین پناهی و خسرو شکیبایی تو اون دنیا اینه که ... هر روز فیس بوک رو چک کنن ببین تازگی ها جمله باحال چی گفتن!

.

.

.

فرق روزای خوب و بد زندگی اینه که روزای بد رو همون موقع می فهمی روزای بدن اما روزای خوبو نمی فهمی. بعدا که گذشت خاطره شد می فهمی روزای خوب بوده.

.

.

.

سر کلاس بودیم یکی از پسرا خوابیده بود یهو استاد اومد زد رو شونش گفت خوابی؟ پسره پرید هول شد گفت نه آقا دراز کشیده بودیم! هیچی دیگه همه داشتن صندلی ها رو گاز می زدن

.

.

.

.به مامان بزرگم میگم یه جمله ی خبری بگو میگه نوه ام خنگه! میگم سوالی بگومیگه نوه ام خنگ بود من نمیدونستم؟ میگم امری بگومیگه خنگیتو تابلو نکن! میگم میشه خنگ توشون نباشه؟ میگه اونوقت میشی نوه ی یکی دیگه نه نوه ی من...

.

.

.

دوران مدرسه یه همکلاسی خیلی چاق و کلا" گنده داشتیم به اسم (زهیر)بعد معلم ازش پرسید :میدونی معنی اسمت چیه؟اونم گفت :بله آقا غنچهمعلمم گفت :غنچه اش که اینه گلش چی مییییشه!!! D:

.

.

.

...عاقد :عروس خانم وکیلم؟عروس :پ ن پ... تو این بی شوهری می رم گل بچینم!

.

.

.

رفتم رستوران دیدم همه با دوست دختراشوننو من تنها..گوشیمو در آوردم زنگ زدم :بیا ببین خواهرت با دوست پسرشه!!یعنی همه دخترا فرار کردن:))

.

.

.

وقت پامیشم مچ پام ترق میشکنهوقتی راه میرم زانوم ش ت ر ر ر ق صدامیدهوقتی حرف میزنم فک ام ت ق تق صدامیدهبه جون خودم خدا یادش رفته بدن منوروغن کاری کنه!!

.

.

.

بچه :مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟مامان :یعنی یه خری مثل بابات!!

.

.

.

ﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ:ﺟﻮﻭﻧﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻧﻮ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﻨﻦ ﺗﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺸﻦ...ﯾﻬﻮ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ:ﻣﺴﯿﺮﺷﻮﻥ ﻣﺸﺨﺼﻪ ﺩﯾﮕﻪ...ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ.. ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ...ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ... ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ...ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ... ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ!!!...|:((((:

.

.

آخرش نفهمیدم مترادف کلمه مدیون دقیقا چیه؟مشغولزومبه مشغلزمه مشقولظمبه مشغلضمهمشقول ظمه مشقور زمده مش غول زبده مشغول زنده مش غول زندهاگه راستشو بدونی و نگی مش غول ضمبه ای!

.

.

.

ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﺭﻓﯿﻖ ﺩﺍﺭﯼ!ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺘﺎﺟﺸﻮﻥ ﻣﯿﺸﯽﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ " ﮐﭽﻠﯽ ""

.

.

.

داداشم زد شیشه ادکلونو شیکوند؛ با عجله میگه زود باش چند تا لباس بیار بکشیم روش حیفه!تو کف مدیریت بحرانشم...

.

.

.

انواع شکست از نظر پسرا...شکست عشقی :مهربون ترین دوست دخترت ولت کنه!شکست اجتماعی :خوش برخود ترین دوست دخترت ولت کنهشکست اقتصادی :پولدارترین دوست دخترت ولت کنه!شکست سیاسی :عاقل ترین دوست دخترت ولت کنه!سونامی :همه دوست دخترات یهویی ولت کنن!!

.

.

.

خدایا!اگه قرار شد دوباره دهخدا زنده بشه ببرش تو زیمباوه این کارو بکنچون اگه تو ایران زنده شه با شنیدن الفاظى مثل عجیجم، عجقم، بوجقلفونت، تیتلتو بخولم و... سکته میکنه

.

.

.

خیلیا واسم دست تکون دادن اما کم بودن دستایی که منو تکون دادناینو واسه اعتراض به نمرم واسه استاد نوشتم آخه بی فرهنگ سرجلسه امتحان خواب بودم اومد بیدارم کرد. خدا ازش نگذره

.

.

.

این پسرایی که با موتور، با ۵ دقیقه مذاکره دخترایی رو که منتظر بی ام و و لکسوس وایسدن رو سوار میکنن و میبرن..اینا رو باید برد واسه مذاکرات هسته ای، اینا اجازه ی غنی سازی که هیچ، اجازه ی ساخت بمب اتم رو هم میگیرن!!

.

.

.

مردم واسه بچشون پورشه میخردن بچهه خوشحال میشه، اونوقت بابای من میخاددل اعضای خونوادرو شاد کنه سوسکو میکشه پرتش میکنه رو من!!من جیغ میزنم دل بقیه شاد میش

پسر و دختر در یک روز !

عکس های جالب و جدید

تغییرات زندگی در گذر زمان !!

عکس باحال

میتونستید این قسمت بطریها چه کارایی داره !؟

عمرا اگر بدونید !
از لحاظ سرما!!


از لحاظ سرما

اینا کلا به جاذبه زمین اعتقادی ندارن !

عکس و تصاویر خنده دار
پرایدستان ! :))
پرایدستان
پله های ترقی واسه یه سریا اینجوریه واسه یه سریا اونجوری …
عکس جالب

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: لبخند
نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ساعت 1:38 توسط مریم پاک رخ|

آخه من یک دخترم

این یک داستان واقعی است شاید پند آموز باشد
مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من
کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی
شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با
دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و
پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند
سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند،
متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد.
یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او
را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.
مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد. مامان
دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا
می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و
دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم
و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن
را آن زمان فهمیدم.
با دیدن نقاشی اشک‌هایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و
مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد.
گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشی‌هایم شما را کامل نقاشی می‌کنم.
گفتم: از داداش بدم می‌آید و گریه کردم.
مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشک‌هایم را پاک کرد و گفت
عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها
واقع بین‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست می‌بینند ولی
دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، می‌بینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر
است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشی‌هایت را درست بکشی.
خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدیر
اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند.
به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.
مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن
ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفه‌ای کرد و با مامان دست داد.
لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات
شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه
معلم‌هایی که می‌شناخت هم احوال‌پرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت
آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی
دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من
نمی دانستم ...
مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می
شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت:
معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و
این بار با دودست دست‌های مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم
خداحافظی کرد.
آن روز عصر برادرم خندان درحالی‌که داخل راهروی خانه لی‌‌لی می‌کرد، آمد
و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمره‌اش را نشان داد.
معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره 20 جایش نوشته بود. داداش
خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم
بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر
من عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟
من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی
گریه‌ام را بگیرم.داداشم گفت: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم آخه من یه دخترم!.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: داستان
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 1:23 توسط مریم پاک رخ|

من باور دارم........

>که دعوا و جروبحث دو نفر با هم به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست ندارند نیست.

> و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنی این که آنها همدیگر را دوست دارند نمی باشد.

من باور دارم..........

> که دوستی واقعی به رشد خود ادامه خواهد داد حتی در دورترین فاصله ها.

>عشق واقعی نیز همین طور است.

من باور دارم.............

>که ما می توانیم در یک لحظه کاری کنیم که تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم..........

>که زمان زیادی طول می کشد تا من همان آدم بشوم که می خواهم.

من باور دارم.........

> که همیشه باید کسانی که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا

ممکن است آخرین باری باشد که آنها را می بینم.

من باور دارم........

>که ما مسئول کارهایی هستیم که انجام می دهیم ، صرفنظر از اینکه چه احساسی داریم.

من باور دارم...........

>که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم.......

> که قهرمان کسی است که کاری که باید انجام گیرد را در زمانی که باید انجام گیرد انجام

می دهد، صرفنظر از پیامد های آن.

من باور دارم...........

> که گاهی کسانی را که انتظار داریم در هنگام پریشانی و درماندگی به ما ضربه بزنند، به

کمک ما می آیند و مارا نجات می دهند.

من باور دارم............

> که گاهی هنگامن که عصبانی هستم حق دارم که عصبانی باشم ولی این به من این حق

را نمی دهد که ظالم و بی رحم باشم.

من باور دارم.............

>که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتی که داشته ایم و آنجه از آنها آموخته ایم، بستگی دارد تا به

اینکه چند بار چشن تولد گرفته ایم.

من باور دارم........

> که همیشه کافی نیست توسط دیگران بخشیده شویم ، گاهی باید یاد بگیریم که خودمان

هم خودمان را ببخشیم.

من باور دارم............

> که صرف نظر از این که چقدر دلمان شکسته شده باشد، دنیا به غم و غصه ی ما از حرکت

نخواهد ایستاد.

من باور دارم.........

> که زمینه ها و شرایط خانوادگی و اجتماعی بر آنچه که هستم تأثیر گذار بوده اند اما من خودم

مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم...........

> که نباید خیلی برای کشف یک راز، کند و کاو کنم زیرا ممکن است برای همیشه زندگی مرا

تغییر دهد.

من باور دارم............

> دو نفر ممکن است به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملأ متفاوت را ببینند.

من باور دارم...........

> که زندگی ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانی که حتی آنها را نمی شناسیم

تغییر یابد.

من باور دارم.............

> که گواهی نامه ها و تقدیر نامه هایی را که بر روی دیوار نصب شده اندبرای ما احترام و

منزلت به ازمغان نخواهد آورد.

من باور دارم.............

>که کسانی که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلی زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم.........

> شادترین مردم لزومأ کسی که بهترین چیزها را دارد نیست.

> بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را می کند.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: یادداشتی, از, نلسون, ماندلا
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:54 توسط مریم پاک رخ|

فلش مموری تبلیغاتی

فلش مموری تبلیغاتی

فلش مموری تبلیغاتی

فلش مموری تبلیغاتی

فلش مموری کارتی

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: جذاب ترین, فلش مموری, مدل های, ایرانی
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 15:37 توسط مریم پاک رخ|

شاهکار خلقت

تصاویری از پرواز طاووس که تا حالا ندیدی

ستاره ی زیبایی خروس های جهان

با ستاره زیبایی خروس های جهان آشنا شوید + تصاویربا ستاره زیبایی خروس های جهان آشنا شوید + تصاویر

با ستاره زیبایی خروس های جهان آشنا شوید + تصاویر

کم یاب ترین رز دنیا

این گل عجیب تنها در تابستان و در روستایی دور افتاده در ترکیه رشد کرده و فقط 50 شاخه در سال گل می دهد.

کمیاب ترین گل رز دنیا + عکس

سنگ جاندار در سواحل شیلی!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: شگفتیهای, طبیعت
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 15:21 توسط مریم پاک رخ|





ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺻــﻒِ عابر بانک ﺩﺧﺘﺮﻩ برگشت بم ﮔﻔﺖ :
ﺍﯾـــــــــــﺸﺷﺶ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺍﻭﻣـﺪﻥ
منم ﮔﻔتم :
ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﻭﻣﺪ ﺷﻬـــﺮ ، ﮔﻠﻪ ﺑﯽ ﭼﻮﭘﻮﻥ ﺷﺪ
ﻣﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻭﺧـﺘﯿﻢ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ !
 
.
.
.
ﯾﺎﺭﻭ ﭘﺪﺭﺵ ﺗﻮ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﮐﻨﺎﺭﻡ
ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﭼﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﻩ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﭘﺴﺮﻩ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺫﮐﺎﻭﺗﺶ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻩ
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﭘﺪﺭﺵ ﭼﻮﺏ ﺭﻭﻣﯽ ﺷﮑﻨﻪ ! ﭘﺪﺭﻩ ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺩﺭﺟﺎ ﻣﯽﻣﯿﺮﻩ
ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﺯ ﻧﯽ
ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﻧﺴﻞ ﻗﺒﻞ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ !
 
.
.
.
 
هروقت دنبال باباتون گشتین پیداش نکردین موبایلشم جواب نمیداد
برین خیابون یه سیگار روشن کنین اونوقت خودش صاف میاد جلوتون می ایسته !
 
.
.
.
 

تنها سودی که رشته تحصیلیم تا الان داشته این بوده که
هروقت میرم تو آشپزخونه بابام میگه : مهندس دو تا چایی بیار بخوریم !
 
.
.
.
 
انقدری که بابام آهنگِ بی کلام گوش میده توی خونه؛
همش حس میکنم توی آسانسورم ..!
 
.
.
.
پیرزن اصفهانی:
حَجی! می دونی دعواهای بی خودی ما این چند سال سَری چی چی بودس؟
حجی: هان؟ چی چی بودس؟
پیرزن : من حساس… آ شومام بی شعور !
 
.
.
.
 
داشتیم آبگوشت میخوردیم ، من داشتم استخوناشو میخوردم
بابام یه نگاهی بهم کرد گف :میدونی کی استخونارو میخوره؟
من با خوشحالی گفتم : من
گفت : نه! سگ استخون میخوره             

من :|
انجمن حمایت از کودکان بی سرپرست :|
 
.
.
.
 
پسرای عزیزی که میرین باشگاه تو رو خدا رو همه قسمت های بدنتون متناسب کار کنین
بعضیا بالا تنشون اندازه گودزیلاس پاها عین ملخ !
خو لامصب چی فکر میکنی پیش خودت ؟
 
.
.
.
 


بابابزرگم میگفت:
تربیته بچه ها از زمانی خراب شد که مستراحارو
از گوشه حیاط اوردن بغل پذیرایی.
بچه ای که صدای (بوق) باباشو بشنوه
دیگه ازش حساب نمیبره ! :))
 
.
.
.
 
ﻃَﺮﻑ ، ﻣﮕﺲ ﺑﺎ ﻭﺳﺎﻃﺖ ﺭﻭﺵ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﻭ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻞ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :
ﺩُﺯﺩ ﺩِﻟﻬﺎ !
 
.
.
.
 
یکی از کاربردهای کارت ملی اینه که هر از چند گاهی
یک نگاه بهش بیاندازی و به قیافه الانت امیدوار بشی !
 
.
.
.
 
عاقا با دوستم رفتم سوپر مارکت دوستم به فروشنده گفت
عاقا ببخشید شامپو با طعم سیر دارید ؟
منو میگی سینه خیز از سوپری اومدم بیرون :|
 
.
.
.
 
امروز برای اولین بار دیدم تو ماشین عروس دوتا دختر نشسته بودن
بعد از کلی دقت فهمیدم اونی که کلیپس نداره مرد ست !
 
.
.
.
 
به نظر من درستش این بود که دماغ بالاى چشم باشه !
تا آدم بتونه چشمش رو زیر پتو نگه داره ، دماغشو بیرونِ پتو !


.
.
.
 


فقط فقط یه مرد ایرانیه که :
نیمه اول زندگیش واسه پیدا کردن زن مورد علاقش سپری میشه
و نیمه دوم زندگیش واسه پیچوندن همون زن مورد علاقش :|
 
.
.
.
 
بدشانسی برای من یعنی:
اونی که خوشگله ، پولدار نیست
اونی که پولداره ، خوشگل نیست
اونی که خوشگل و پولداره ، متاهله
اونی که خوشگل و پولدار و مجرده ، هیچ دلیلی نداره به من محل بذاره !
 
.
.
.
 
سوییچ ماشین برای خانمها فقط برای باز و بسته کردن در خودرو استفاده میشه
اما برای آقایون :
خلال دندان ، گوش پاک کن ، وسیله در زدن
وسیله خاروندن سر ، گردن و … و تمام نقاط بدن
وسیله دفاعی
برای جدا کردن آدامس از ته کفش
برای بیرون آوردن سنگ ریزه و یا پیچ از تایر خودرو
جدا کردن سنگ از رو نون سنگک
قاچ کردن و پوست کندن انواع میوه
نوشتن انواع یادگاری
جابه جا کردن زغال قلیون و …!


.
.
.
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺘﺮﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩ :
ﻧﻨﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺮﺗﻮ ﻣﺎﺩﺭﺗﻮ ﻋﻤﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺘﻮ ﺑﺎ ﺧﺮﯾﺪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺷﺎﺩ ﮐﻦ :))
 
.
.
.
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﯾﮑﯽ ﻣﺜﻞ ﻧﻮﮎ ﭘﺮﮔﺎﺭﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﭘﺎﺕ ﺛﺎﺑﺖ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩﻫﺮﻃﻮﺭ ﺑﭽﺮﺧﯽ ﺑﮑﺸﯽ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻩ ﺗﻮﺍﻡ ﺩﻭﺭﺵ ﺑﮕﺮﺩ ﺩﻭﺭﺵ ﻧﺰﻥ...
.
.
.
عشق یعنی اینکه, یه جور نگاهش کنی انگار قحطی آدمه:)
.
.
.
.واکنش دخترا نسبت به خرید شارژ ایرانسل۱۰۰۰ تومانی :مرسی عزیزم (تو دلش خسیس)۲۰۰۰ :واای ممنون گلم۵۰۰۰ :عزیز دلم واقعا ممنونتم دوست دارم!۱۰۰۰۰ :ممنون عشقم دلم برات تنگ شده کجا بیام ببینمت؟۲۰۰۰۰ :دیگه هنوز هیچ پسری انقد خر نشده!
.
.
.
راننده تاکسی گفت:من کارمو خیلی دوست دارم، من صاحب این ماشینم، من تجارت خودمو دارم، من رئیس خودمم، هیچکسم بهم نمیگه چیکار باید بکنی!منم سریع بهش کفتم:اقا برو دست راست!!!:))))
.
.
.
گزارش بازی ایران و آرژانتبن :به نام خداگل......!!!با بازی ایران و آرژانتین در خدمتتون هستیم........گل......!!!صحنه آهسته رو میبینیم، عه این گلو کی خوردیم؟بازم گل..........!!!ایران فقط۸۸ دقیقه وقت داره واسه جبران گل..........گل!!!
.
..
.
همش فال حافظ میگیریم نگو حافظ خودش فال قهوه میگرفته !نشون به او نشون که میگه :ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم. بدتر اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم...!
.
.
.
طوطیمو دزد برد سریع رفتم کلانتری گفتم اگه پیداش کردین فحشایی که به مقامات میده نظر شخصی خودشه!!!!!!!
.
.
.
رفتم میوه فروشى میوه بخرم دست کردم اناناس بردارم که یه دفه یه دختره بلند شد جیغ زد گفت چکار میکنى کصافط؟نگو دختره نشسته بود روى زمین داشت گوجه فرنگى جمع می کردو من کلیپسشو با آناناس اشتباه گرفتم!
.
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



برچسب‌ها: لبخند
نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ساعت 16:10 توسط مریم پاک رخ|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت